جامعه‌شناسی هنر و خواست سیاست از هنر

«مطالعات جامعه‌شناسی هنر چه در دانشگاه هنر و چه دانشگاه علوم اجتماعی دو انتظار متفاوت را شکل می‌دهند اما این دو راه متفاوت نیست. بلکه هر‌کدام بنابر دغدغه‌های خود به این مسئله می‌پردازند. هنر برای هنر نیز از یک خاستگاه اجتماعی برخوردار و دارای مواضع است. بنابراین نسبت به اجتماع خود بی‌تفاوت نیست بلکه هنری است که متوجه طبقۀ متوسط است».

عضو هیأت علمی دانشگاه هنر معتقد است: «هیچ‌وقت سیاست‌مدارها از هنر راضی نبودند چون انتظارات آن‌ها را برآورده نمی‌کند. عامۀ مردم یا طبقات پایین هم از هنر مدرن راضی نیستند».

محمدرضا مریدی در گفت‌وگو با ایسنا، با بیان اینکه پس هنر مدرن انتظارات چه طیفی را برآورده می‌کنند که این همه برای آن رسانه راه می اندازند یا موزه می‌گذارند، اظهار کرد: «مشخصاً طبقۀ متوسط. همین طبقۀ متوسط هست که مدیریت موزه‌ها و رسانه‌ها را در اختیار دارد. به این ترتیب هنری است در پیوند با مردم نه بی‌اعتنا به مردم به شرطی که توضیح دهیم که منظورمان از مردم چه کسانی هستند».

وی افزود: «مطالعات جامعه‌شناسی هنر چه در دانشگاه هنر و چه دانشگاه علوم اجتماعی دو انتظار متفاوت را شکل می‌دهند اما این دو راه متفاوت نیست. بلکه هر‌کدام بنابر دغدغه‌های خود به این مسئله می‌پردازند. هنر برای هنر نیز از یک خاستگاه اجتماعی برخوردار و دارای مواضع است. بنابراین نسبت به اجتماع خود بی‌تفاوت نیست بلکه هنری است که متوجه طبقۀ متوسط است».

او دربارۀ وضعیت جامعه‌شناسی هنر در دانشگاه‌ها اظهار کرد: «جامعه‌شناسی هنر تا پیش از این برای رشته‌های علوم اجتماعی وزن زیادی نداشت. به خصوص اینکه در جامعه‌شناسی مسائل بغرنج زیادی داریم. مثل جامعه‌شناسی جرم، نابه‌هنجاری‌ها، رسانه‌ها، فساد، خانواده و… پدیده هایی که به شکل خیلی آشکار و عیان با آن‌ها درگیر هستیم. در مرحلۀ اول به نظر می‌آید که آن‌ها فوریت زیادی برای نظریه‌پردازی دارند، به این ترتیب مثل یک بخش لوکس در جامعه‌شناسی به بخش جامعه‌شناسی هنر کمتر توجه می‌شد. اما امروزه دیگر این‌گونه نیست».

این مدرس دانشگاه اضافه کرد: «امروزه جامعه‌شناسی هنر نسبت به قبل اهمیت خودش را بیشتر آشکار کرده است. اما باید از سمت دانشگاه‌های هنر هم جامعه شناسی‌هنر را ببینیم. از سمت دانشگاه‌های هنر هم انتظاراتی که از جامعه‌شناسی هنر می‌رود کمی مبهم است. یعنی جامعه‌شناسی هنر را به مثابه روشی برای نقد هنر یا ابزاری برای فهم هنر در نظر می‌گیرند. در واقع بیشتر یک مواجه فلسفی با جامعه‌شناسی هنر یا شاید بهتر باشد بگوییم یک مواجه منفعت‌شناسانه با جامعه‌شناسی هنر داشتند. به این ترتیب با دو رویکرد متفاوت مواجه هستیم. البته امروزه در دانشگاه هنر هم این نگاه در حال تغییر است».

مریدی با بیان علت تغییر نگرش‌ها به جامعه‌شناسی هنر در دانشگاه‌های هنر و علوم اجتماعی، گفت: «ابتدا باید با یک دوره‌شناسی متوجه شویم چرا در دانشگاه هنر، جامعه‌شناسی هنر مهم شده است. نسل یا موج اول مطالعات هنر در ایران، گره خورده بود با باستان شناسی؛ یعنی باستان‌شناسان بودند که سراغ هنرهای تاریخی ایران رفتند و دربارۀ آن به بحث پرداختند. بعد از باستان‌شناس‌ها نسل دوم مطالعات، مطالعات تاریخی بود یعنی مثلا مطالعه روی تاریخ هنرهای صفوی؛ می‌توانیم این دوره‌شناسی را از نظر زمانی تقسیم‌بندی کنیم. یعنی بگوییم نیمۀ اول قرن سیزدهم باستان‌شناسی، در سال‌های ۱۳۱۰ به بعد تاریخ‌گرایی در مطالعات هنر و در دهۀ ۳۰ و ۴۰ مردم‌شناس‌ها وارد مطالعات هنر شدند».

او در ادامه با تأکید به اهمیت مطالعات مردم شناسی در هنر در دهه‌های ۳۰ و ۴۰، بیان کرد: در مطالعات دهه ۳۰ و ۴۰ مردم شناسی مهم بود. چرا مهم بود؟ حتی اهالی ادبیات نیز مثل مردم شناس‌ها می‌نوشتند، برای مثال جلال ال احمد، دولت آبادی، ساعدی و… پیش تازهای ادبیات ما به سبک و سیاق مردم شناسان نوشتند. آثار جلال ال احمد مثل «تات نشین‌های بلوک زهرا»، «اورازان» یا «اهل هوا» ساعدی؛ همان می‌شود که بعدا مجله هنر و مردم را منتشر می‌کنند. حتی موسیقی هم گرایش‌های مردم شناسانه غالب می‌شود مثلا به این فکر می‌کنند که سازهای دوره قاجار را دوباره زنده کنند. یک گرایش مردم گرایانه که اتفاقا در موسیقی ادامه پیدا می کند.

این مدرس دانشگاه هنر افزود: در سال‌های پس از انقلاب این گرایش مردم شناسانه جای خود را به یک گرایش مطالعات فلسفی هنر می‌دهد. در سال‌های بعد از انقلاب به تدریج از همان دهۀ شصت مطالعات مردم‌شناسانۀ هنر جای خود را به مطالعات فلسفی می‌دهد. بعد از انقلاب رشته‌ای به نام فلسفۀ هنر در اول دهۀ هفتاد تأسیس می‌کنیم. یا حکمت هنر اسلامی یا مباحثی از این دست رشد پیدا می‌کند تا دهۀ ۸۰، از این دهه کم‌کم مطالعات اجتماعی هنر شکل می‌گیرد. ما در هر دوره‌ای از نظر زمانی و در بستر اجتماعی گرایش برجسته‌شده‌ای در مطالعات هنر داشتیم. در یک دوره تاریخ هنر، دوره‌ای دیگر باستان‌شناسی هنر و… . اما در حال حاضر مطالعات اجتماعی و جامعه‌شناسی هنر مهم است».

مریدی با بیان اینکه امروزه جامعه‌شناسی به یک جریان مطالعاتی مهم در جریان هنر تبدیل شده است، اضافه کرد: «امروز در همین دانشگاه هنر و دانشگاه‌های دیگر تعداد زیادی پایان‌نامه وجود دارد که گرایش‌های جامعه‌شناسانه دارند. چون در زمانی کار می‌کنند که مطالعات اجتماعی هنر اهمیت پیدا کرده یا عبارت دیگر ضرورت پیدا کرده است. ضرورتی حتی بیش از مطالعات مردم‌شناسی و فلسفی. اتفاقاً پایان‌نامه‌های زیادی در دانشگاه‌های علوم اجتماعی نیز وجود دارد که گرایش هنر در آن‌ها زیاد شده است مثلاً روی سینما، گالری، موزه کار می‌کنند. ما رشته‌ای به عنوان جامعه‌شناسی نداریم بلکه یک واحد درسی هست. در دنیا هم کمتر رشتۀ جامعه‌شناسی هنر داریم. این یک گرایش است که در جامعه‌شناسی دنبال می‌شود. البته برخی دانشگاه‌های کانادا و انگلیس این رشته را دارند اما بیشتر یک گرایش پژوهشی هست تا گرایش آموزشی».

جامعه شناسی هنر و خواست سیاست از هنر

او گفت: «در دانشگاه علوم اجتماعی و هنر دو گرایش متلاطی از جامعه‌شناسی هنر را تشخیص دهیم. شما جامعه‌شناسی هنر را مطالعه می‌کنید که جامعه را بشناسید، هنر یک میدان مطالعاتی است که با آن جامعه را بشناسید یا اینکه جامعه‌شناسی هنر کار می‌کنید که هنر را بشناسید. دانشگاه علوم اجتماعی با مطالعۀ هنر و کندوکاو مثلاً در سینما به دنابل شناخت جامعه است. مطالعۀ جامعه‌شناسی هنر باعث شناخت تئاتر و … می‌شود».

این مدرس دانشگاه در پاسخ به اینکه آیا تصویری که هنرمند از جامعه منعکس می‌کند، تصویری دقیق است یا خیر؟ اظهار کرد: «بحث سر انعکاس نیست ما این انتظار را از هنرمند نداریم. این انتظار تقلیل‌گرایانه می‌شود که هنرمند آینۀ جامعه خودش باشد. اما در جامعه‌شناسی همیشه این بحث هست. مثلاً جامعه‌شناسی نمی‌تواند تفسیری از کل جامعه ارائه دهد. جامعه‌شناسی با مطالعۀ چه‌چیزی دربارۀ کل جامعه می‌تواند نظر دهد؟ این یک دغدغۀ جامعه‌شناسانه است. اصلاً سراغ چه چیزی برویم که معرف همۀ جامعه باشد؟ سراغ هیچ‌چیز. جامعه‌شناسی دنبال یک چیز حاضر و آماده نیست که فرضاً با مطالعۀ آن، کل جامعه را بتواند در نظر بگیرد».

مریدی بیان کرد: «به عقیدۀ من چه در دانشگاه هنر و چه دانشگاه علوم اجتماعی دو انتظار متفاوت از جامعه‌شناسی هنر وجود دارد اما این دو راه متفاوت نیست. ما نمی‌توانیم تعریف دقیقی از جامعه‌شناسی هنر ارائه دهیم اما می‌توانیم حوزۀ کار و دایرۀ فعالیت آن را مشخص کنیم. جامعه شناسی هنر یک جور خودآگاهی از وضعیت هنرمندان یا منجر به خودآگاهی از وضعیت نهادهای هنری مثل دانشگاه هنر می‌شود. جامعه‌شناسی هنر بیشتر از اینکه علاقه‌مند به آثار هنری باشد تمایل دارد به شرایط تولید آثار هنری بپردازد. به این ترتیب به سراغ نهادهای تولید هنر و یا پیشتیبان هنر و پیامدهای هنر می‌رویم».

او ادامه داد: «ما صرفاً در مطالعۀ اجتماعی از هنر به مثابه یک اثر هنری صحبت نمی‌کنیم. بلکه به تجربه‌های هنری که ممکن است در دور‌دست‌ترین نقاط ایران به دست بیاید، علاقمندیم و تجربه‌های هنری را در موزه‌ها و گالری‌ها دنبال نمی‌کنیم. به این ترتیب ما دایرۀ وسیع‌تری از حوزۀ هنر را دنبال می‌کنیم که فراتر از شیء اثر هنری هست. به این ترتیب جامعه‌شناسی هنر در دانشگاه هنر مانع از این می‌شود که تجربه‌های هنری تقلیل‌گرایانه در آتلیه‌ها و یا محدود به اشیاء شود؛ ما سعی می‌کنیم این را فراتر ببنیم و دایرۀ بحث را بازتر کنیم».

این عضو هیأت علمی دانشگاه هنر دربارۀ دیدگاه جامعه‌شناختی هنر برای هنر با بیان اینکه این بحث با سوء تفاهم‌های سیاسی زیادی همراه بوده، گفت: «گاهی فکر می‌کنند هنر برای هنر به معنای یک هنر غیر اجتماعی یا هنر غیر مسئول است. وقتی دربارۀ هنر اجتماعی بحث می‌کنیم انگار نقطۀ مقابلش هنر برای هنر است. هنر برای هنر را بوردو خیلی خوب توضیح می‌دهد و در این‌باره می‌گوید چگونه نظریۀ هنر برای هنر یک نظریۀ اجتماعی است، یعنی در یک شرایط اجتماعی تولید شد. وقتی می‌خواهد این را توضیح دهد کندوکاو می‌کند و به سراغ نیمۀ دوم قرن نوزدهم فرانسه می‌رود، زمانی که فرانسه در یک کشمش اجتماعی تازه‌ای که از شرایط انقلاب درآمده و خود را بازسازی می‌کند، قرار می‌گیرد. از طرفی برخی نیروها متعهد هستند به تجربه‌های کمون و عدالت‌خواه و سوسیالیستی و از یک‌طرف یک طبقۀ روبه‌توسعه و گسترشی که آینده فرانسه را رقم می‌زند در حال ظهور است».

مریدی گفت: «هنرمندان مثل خیلی از نیروهای اجتماعی دیگر در یک دو راهی تاریخی قرار می‌گیرند. آیا آن‌ها باید با بورژوازی پس از انقلاب فرانسه که مشتاق به هنر هست و آن‌ها را تأمین و حمایت می‌کند همراه شوند؟ یا باید با علایق سوسیالیستی از انقلاب جمهور در آمده که به آن‌ها شور هنری می‌دهد همراهی کنند؟ هنرمندان در یک انتخاب بزرگ تاریخی قرار می گیرند. هنرمندان ناچار می شوند که یک راه سوم و استقلال را انتخاب کنند. نتیجۀ استقلال می‌شود نظریۀ هنر برای هنر؛ هنرمندان هیچ‌کدام از مسیرهای از‌قبل‌تعیین‌شده را انتخاب نمی‌کنند. آن‌ها ناچار می‌شوند میدان کوچکی با روابط محدودی از هنرمندان که فکر می‌کردند آن‌ها نه باید هنری تولید کنند برای طبقات بالا و نه پایین، برای خودشان بسازند».

او ادامه داد: «این هنرمندان قرار است هنری تولید کنند که برای خودشان است. اما این برای خودشان یک وضعیت اجتماعی است. هنری که به‌شدت در پیوند یک طبقه دیگر در حال ظهور است به اسم طبقۀ متوسط. به این ترتیب هنر برای هنر نظریه‌ای است در دل طبقۀ متوسط هنری فارغ از مردم یا بی‌اعتنا به مردم نیست بلکه در ارتباط با نوع دیگری از مردم است».

این مدرس دانشگاه اضافه کرد: ب«ه عبارتی دیگر نظریۀ هنر برای هنر از نظر اجتماعی با رشد طبقه متوسط همزاد هست، به این ترتیب هنر برای هنر در ارتباط با نوع خاصی از مردم است. بله به طبقات بالا یا پایین خیلی اعتنایی ندارد اما به این معنا نیست که نسبت به جامعه یا موقعیت اجتماعی خودش ناآگاه است. هنرمندان این وضعیت سوم را انتخاب کردند. این یک سوء‌تفاهم بسیار مهمی است. برای اینکه اغلب سیاست‌مداران که یا از طبقۀ پایین یا بالا با شعارهای سیاسی حمایت‌گرایانه سر کار می‌آیند از هنرمندان توقع حمایت از همان طیف سیاسی خود را دارند. هنر مدرن انتظارات طبقۀ متوسط را برآورده می‌کند. طبقۀ متوسط با هنر مدرن جایگاه اجتماعی خود را تطبیق کرد».

مریدی دربارۀ خاستگاه اجتماعی هنر انتزاعی گفت: «هنر انتزاعی هم دارای مواضع اجتماعی است شاید تصویر در آن نباشد ولی در آن موضع‌گیری هست. وقتی دولت‌ها انتظار دارند که هنر، تصویر نشان دهد. تصویری که دلالت می‌کند بر اتحاد یا شجاعت یا خواسته‌های ملی بعضی هنرمندان هیچ‌کدام از این تصاویر را بازنمایی نمی‌کنند. آن‌ها می‌روند سراغ هنر انتزاعی؛ برای همین کار آن‌ها خیلی سیاسی می‌شود. آن‌ها با هنر انتزاعی کار سیاسی می‌کنند. آن‌ها با این کار می‌گویند که هنر آن‌ها باز‌تولیدکنندۀ سوژه‌های به‌هنجار قدرت نیست آن‌ها دارند فاصلۀ سیاسی خود را حفظ می‌کنند».

او ادامه داد: «به این ترتیب با هیچ‌چیز‌نکشیدن مواضع سیاسی و اجتماعی خود را نشان می‌دهد. اگرچه هیچ‌چیز را نشان نمی‌دهد ولی به این معنا نیست که کار َآن‌ها هیچ معنایی ندارد. ما با هر کارمان موضع‌گیری می‌کنیم شاید حرف سیاسی نزنیم ولی مواضع سیاسی که داریم. هنرمندان همین هستند ما از هنرمندان انتظار داریم که تصویر‌گری کنند ممکن است یک نفر با کشیدن گل و درخت بی،اعتنایی خودش را به انتظارات سیاسی از هنر نشان دهد. او کار سیاسی می‌کند و اتفاقاً برعکس آن در زمانی که دولت می‌گوید از سوژه‌های اجتماعی پرهیز کنید و سراغ هنر انتزاعی بروید، مثل دهۀ ۴۰ در ایران که هنر مدرن آن زمان هنر تزئین‌گرا بود.

این مدرس دانشگاه بیان کرد: «آن زمان هنرمندان می‌رفتند موضوع‌گرا کار می‌کردند، سوژه تصویر کار می‌کردند و مردم عادی را نقاشی می‌کردند که مواضع خود را نشان دهند. به این ترتیب مهم این است که هنرمندان مواضع دارند نه اینکه چه چیزی را ترسیم می‌کنند. آیا چیزی که ترسیم می‌کنند با انتظارات ساده ما همخوانی دارد یا نه. گاهی وقت‌ها با نکشیدن یا چیزی نگفتن ما مواضع‌مان را اعلام می‌کنیم».

منبع: ایسنا

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

x

شاید بپسندید

کشف کورۀ منحصر به فرد در تپه امام‌زاده قاسم

کشف کورۀ منحصر‌به‌فرد در تپۀ امام‌زاده قاسم استان البرز

سرپرست برنامه گمانه‌زنی برای تعیین عرصه و پیشنهاد حریم تپه امام‌زاده قاسم واقع در استان البرز گفت: کوره ای منحصر به فرد در این محوطه کشف شد.