نقش نسبیت‌های روان‌شناختی در ادراک محیط

لازم است بدانیم ادراک محیط مصنوع، به میزان زیادی نسبی است؛ زیرا دانش محیطی امری نسبی است و اگر این نسبیت از چشم ناظر و بهره‌بردار دور بماند، چه بسا تأثیر عناصر محیط موجب برداشت، معنا و رفتاری شود که مورد نظر مدیران، برنامه‌ریزان و طراحان محیط نبوده است. اما این نسبیت به چه عواملی وابسته است؟

مقدمه
ممکن است عده‌ای براین باور باشند که در طراحی‌های محیطی باید اجازه دهیم تا طراحان مختلف، با سبک‌ها و نگرش‌های متفاوت، دست به طراحی بزنند و پس از اجرای این طرح‌ها با رجوع به نظر و استقبال مردم، برتری و توانمندی آن‌ها مشخص شود. عده‌ای نیز ممکن است اصولاً نظر و رویکرد خاص مردم در مورد ارزیابی موفقیت یا عدم موفقیت طراحی‌ محیط‌های شهری را موضوعی فرعی یا اساساً غیرقابل توجه تلقی کرده و قضاوت دیگر طراحان حرفه‌ای را به عنوان ملاک ارزیابی هر پروژۀ طراحی یا برنامه‌ریزی شهری پذیرا باشند. در این مقاله آن‌دسته از نظریات مورد توجه است که براساس آن‌ها نظر ناظران و استفاده‌کنندگان اصلی از فضاهای شهری، یعنی مردم غیرمتخصص، باید ملاک موفقیت و عدم موفقیت یک طرح شهری باشد؛ و نیز اینکه طراحی منظر و فضاهای شهری موفق، واجد یک نظام قانونمند است و موفقیت آن‌ها تصادفی نیست.

رابطۀ روانشناسانۀ انسان و محیط
انسان از بدو تولد با سامانۀ عصبی بسیار پیچیده و امکانات خاصی که آفرینش او در اختیارش قرار می‌دهد، اطلاعات و داده‌های دریافتی از محیط اطراف خود را جمع‌آوری، دسته‌بندی و پردازش می‌کند. پس کودک، به‌قول «نوام چامسکی»، با این سیستم و چارچوبِ از قبل‌تعیین‌شده، بر خلاف آنچه که قبلاً تصور می‌شد، در مقابل سیل اطلاعات محیطی، منفعل نیست (چامسکی، ۱۳۷۹؛ براتی، ۱۳۸۲). از سوی دیگر مشخص شده است که تمامی اطلاعات محیطی، در صورت اولیۀ خود از یک ماهیت واحد برخوردار است که اصطلاحاً به آن‌ها «تکانه‌های عصبی» می‌گویند. در واقع کلیۀ ورودی‌ها به نظام عصبی انسان یک شکل بوده و این بخش‌های مختلف مغز است که بر اساس شرایط و مأموریت خود، تکانه‌ها را به تصویر، صدا، بو و غیره ترجمه و تفسیر می‌کند (براتی، ۱۳۸۵). این فرایند همان «احساس» است که طی آن داده‌های محیطی به صورت خام دریافت و مغز به تفسیر اولیۀ آن اقدام می‌کند. اما انسان همچنان که در محیط قرار می‌گیرد، ناچار به دریافت سیل اطلاعاتی و تعبیر و تفسیر آن‌ها نیست.

ادراک و شناخت محیط
زمانی که اطلاعات مختلف انسان را محاصره می‌کند، او منفعلانه آن‌ها را نمی‌پذیرد، بلکه به گزینش آن‌ها می‌پردازد؛ زیرا مغز گنجایش تمامی اطلاعات محیطی، توانایی و انرژی لازم برای چنین کاری را ندارد. باید توجه داشت که هر محیطی براساس یک‌سری بنیان‌های استوار فرهنگی شکل گرفته است. بنابراین نمی‌توان انتظار داشت که از محیطی که در نظر شهرساز و معمار مطلوب، زیبا و کارآمد قلمداد می‌شود، سایر افراد آن جامعه نیز تعبیر و تفسیری مشابه داشته باشند. زیرا انسان برای معنا دادن و تفسیر اطلاعات محیطی به تجارب و دانش قبلی خود بسیار وابسته است (تی. مک اندرو، ۱۳۸۷).
لازم است بدانیم ادراک محیط مصنوع، به میزان زیادی نسبی است؛ زیرا دانش محیطی امری نسبی است و اگر این نسبیت از چشم ناظر و بهره‌بردار دور بماند، چه بسا تأثیر عناصر محیط موجب برداشت، معنا و رفتاری شود که مورد نظر مدیران، برنامه‌ریزان و طراحان محیط نبوده است. اما این نسبیت به چه عواملی وابسته است؟

عوامل نسبیت در ادراک محیط
اگر بخواهیم به‌طور فشرده به مهم‌ترین عوامل ادراک نسبی محیط (به طور کلی) و محیط انسان‌ساخت (به طور خاص) اشاره کنیم، فهرست زیر بدون اولویت به دست خواهد آمد:

۱) سن اشخاص کاملاً در نسبیت شناخت و ادراک محیط از سوی آن‌ها مؤثر است. به همین ترتیب و براساس آنچه قبلاً گفته شد، کودکان و نوجوانان که در دوران خطیر یادگیری قرار دارند، بسیار بیشتر از دیگران تحت تأثیر محیط قرار گرفته و می‌آموزند. الگوها و انگاره‌های ذهنی، که بعدها به ابزارهای بسیار مهم شناخت محیط تبدیل می‌شوند، در همین دوران شکل می‌گیرند. اما متأسفانه این موضوع در اغلب فرآیندهای مدیریت، برنامه‌ریزی و طراحی فضاهای زیست انسانی فراموش می‌‌شود.
۲) جنسیت نیز در ادراک محیط، نقش غیرقابل انکاری دارد. کلیت و اجزاء محیط توسط مردان و زنان به اشکال متفاوت درک می‌شود. تجربیات جهانی نشان داده است که اولویت‌های زنان و مردان نیز در مورد شناخت و درک محیط زیست متفاوت است. مثلاً وجود امنیت از معیارهای بسیار مهم زنان در ارزیابی محیط است و فرایند ادراک و شناخت آنان را تحت تأثیر قرار می‌دهد.
۳) محیط طبیعی نیز بر درک محیط تأثیر دارد. افرادی که در محیط‌های طبیعی گوناگون زندگی کرده‌اند، نگاه و تعبیر مختلفی از محیط‌های واحد ارائه داده‌اند. به‌طور مثال در فرایند شناخت و ادراک محیط، بین کسانی که در مناطق بسیار سرد، بسیار گرم، صحرا، کوهستان، سواحل دریا و امثال آن‌ها زیسته‌اند، تفاوت‌های معناداری دیده شده است.
۴) مسلماً شغل، میزان تحصیلات و تخصص افراد نیز بر چگونگی درک آن‌ها از محیط تأثیرگذار است. مثلاً نگاه به محیط نزد کسانی که در شهرهای بزرگ زندگی کرده‌اند، نسبت به کسانی که در محیط‌های کوچک زیسته‌اند متفاوت است.
۵) فرهنگ و زبان نیز از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر فرایند ادراک و شناخت انسان از محیط است. زبان و فرهنگ باعث می‌شود که گویش‌وران و اعضای آن، عناصر طبیعی و مصنوع محیط را به گونه‌ای خاص و متفاوت تعبیر کنند. به‌همین علت بسیار بعید است که یک منظر طبیعی توسط گویش‌وران دو زبان مختلف، مثلاً فارسی و چینی، به یک نحوه درک و تفسیر شود (براتی، ۱۳۸۵).

لازم است بدانیم ادراک محیط مصنوع، به میزان زیادی نسبی است؛ زیرا دانش محیطی امری نسبی است و اگر این نسبیت از چشم ناظر و بهره‌بردار دور بماند، چه بسا تأثیر عناصر محیط موجب برداشت، معنا و رفتاری شود که مورد نظر مدیران، برنامه‌ریزان و طراحان محیط نبوده است. اما این نسبیت به چه عواملی وابسته است؟

باغ عفیف‌آباد شیراز. مأخذ: آرشیو عکس پژوهشکدۀ نظر، ۱۳۸۸.

 

با این توضیحات معلوم می‌شود که
– یک طرح خاص محیط زیست انسانی نمی‌تواند در هر شرایطی با یک پاسخ ثابت از سوی ناظران گوناگون روبه‌رو شود.
– با مراجعۀ مستقیم به افراد در موقعیت‌ و شرایط خاص (از نظر سن، جنسیت، زبان و …) می‌توان معیارهای مطلوب برنامه‌ریزی و طراحی محیط‌زیست ویژۀ آن‌ها را -با آنان و برای آنان- به‌دست آورد و به‌تدریج، به محیط‌های بهتری دست یافت. البته نیازها، نظریات و انتظارات انسان پیوسته در حال تحول است و این بدان معنا است که مجموعه‌ای از معیارهای ثابت و همیشگی وجود ندارد. عوامل تأثیرگذار بر ادراک محیط پیش‌فرض‌های ذهنی را در اختیار افراد قرار می‌دهد که ابزار بسیار مهمی در معنا بخشیدن به محیط محسوب می‌شود. محیط زیست آدمی براساس تصادف به‌وجود نیامده و معلول فرهنگ آن جامعه است. در جهان امروز، محیط‌زیست برای افراد آن جامعه فرصتی برای آموختن، آموزش‌دادن، گردیدن و شدن است. اگر برنامه‌ریزان و طراحان، شیفتۀ توانمندی‌های‌ علمی‌– فنی خود و روش‌ها، تکنیک‌ها، معیارها و استانداردهای جهان‌شمول شده و نسبیت محیط و درک آن را نادیده بگیرند، در عمل این فرصت را از مردم گرفته‌اند. بدون شک این امر خسارات محیطی، روان‌شناختی و فرهنگی عظیمی را به جامعه تحمیل خواهد کرد و بنابراین هر کشوری، بنابر شرایط و مقتضیات خود، چاره‌ای جز دستیابی به معیارها و استانداردهای بومی (منطبق با شرایط فرهنگی‌– ذهنی مردم خود) در حوزۀ برنامه‌ریزی و طراحی محیط مصنوع ندارد.

جمع‌بندی
انسان در طول حیات خود تحولات بسیاری را در سامان‌دادن به محیط زندگی خود پشت سرگذاشته است. یک فرد خاص نیز در طول عمر خود در نگاه به محیط و تفسیر آن دچار تحول می‌‌شود. با این وجود برنامه‌ریزان و طراحان محیط ناچار به در نظر داشتن مجموعه‌ای از معیارها، استاندارد و اندازه‌ها در کار خود هستند. مطابق آنچه گفته شد، سامان‌دهی محیط زیست آدمی، در بعد کمّی و کیفی با نسبیت رو‌به‌رو است. این نسبیت تنها منوط به محیط طبیعی و شرایط اقلیمی نیست، بلکه به میزان بسیار زیادی به جامعۀ‌ هدف برنامه‌ریزان و طراحان محیط باز می‌گردد. اگرچه برنامه‌ریزی و طراحی محیط بدون توجه به نیازهای واقعی مردم هم امکان‌پذیر است؛ اما با این روش نمی‌توان امیدوار بود که محیط حاصل همان نقشی را در جامعه بازی کند که مورد نظر مدیران، برنامه‌ریزان و طراحان است.

نویسنده: ناصر براتی دکتری شهرسازی / عضو هیئت علمی دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه بین المللی امام خمینی.
منبع متن : ماهنامۀ تخصصی معماری منظر ، شمارۀ نهم ، مرداد ۱۳۸۹.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شدعلامتدارها لازمند *

*

x

شاید بپسندید

ممنوعیت نمای رومی ؛ پیروزی یا قبول شکست؟

هر از چند گاهی خبر می‌رسد که در برخی شهرها استفاده از نمای رومی ممنوع گردیده است. عده ای از معماران و دانشجویان از تصویب این گونه ممنوعیت‌ها استقبال می‌کنند